بیوگرافی رابرت دنیرو (Robert De Niro)


مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه و 28 ثانیه
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه و 28 ثانیه
رابرت دِنیرو در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک به دنیا آمد.
پدربزرگ پدر او جیووانی دی نیرو، که بعدها نامش به دلیل یک اشتباه در تلفظ به صورت دنیرو ثبت شد و مادربزرگ پدرش که آنجلینا مرکوریو نام داشت اهل فراتسانو در ایتالیا بودند که در سال ۱۸۸۷ میلادی به آمریکا مهاجرت کردند. پدر و مادر رابرت که با همدیگر در یک کلاس هنری آشنا شده بودند، زمانی که فرزندشان سه ساله بود از یکدیگر طلاق گرفتند. رابرت توسط مادرش و در محله «ایتالیای کوچک» در منهتن نیویورک بزرگ شد. محل زندگی پدرش نیز فاصله کمی با آن‌ها داشت از این رو بود که رابرت بیشتر اوقات خود را نزد پدرش می‌گذراند.
ابرت دنیرو در سال ۱۹۷۶ با داین ابوت ازدواج کرد. آن‌ها یک پسر به نام رافائل دارند. دنیرو از رابطهٔ قبلی خود درنا د نیرو را نیز به عنوان فرزند سرپرستی می‌کرد. آن‌ها در سال ۱۹۸۸ از یکدیگر جدا شدند. دنیرو دو فرزند دوقلو به نام‌های آرون کندریک و جولیان هنری دنیرو دارد که آن‌ها حاصل لقاح مصنوعی و به طریق رحم اجاره‌ای که توسط توکی اسمیت در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت، هستند.
دنیرو در سال ۱۹۹۷ با گریس هایتاور ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۸ فرزند آن‌ها به نام الیوت به دنیا آمد. آن‌ها در سال ۱۹۹۹ با یکدیگر به اختلافاتی رسیدند و رابرت دنیرو درخواست طلاق داشت اما این اتفاق در نهایت نیفتاد و در سال ۲۰۰۴ از نو پیمان ازدواج بستند اما در نهایت در سال ۲۰۱۸ از هم جدا شدند. در سال ۲۰۱۱ نیز فرزندی به نام هلن گریس از طریق رحم اجاره‌ای به دنیا آمد.
دنیرو علاوه بر ۶ فرزندش دارای ۴ نوه است که یکی از آن‌ها از دخترش، درنا و ۳ تای دیگر از پسرش، رافائل هستند.
دنیرو در سال ۲۰۱۶ اعلام کرد پسرش الیوت مبتلا به اوتیسم است و علاقهٔ خود به درمان و شناخت این بیماری را اعلام کرد.
در سال ۲۰۰۳ گزاش شد که دنیرو مشکل سرطان پروستات دارد و در مرکز سرطان مموریال اسلون–کترینگ تحت عمل جراحی قرار گرفت.
رابرت دنیرو ده ساله بود که کارش را با تئاتر آغاز کرد و در نمایشنامه «جادوگر شهر اُز» هنرنمایی کرد و بعدها به کلاس بازیگری لی استراسبرگ رفت و بازیگری را نزد او آموخت و بدین ترتیب بود که به بازیگری متد تبدیل شد، سبکی که مارلون براندو و جیمز دین آغازگران آن بودند و با رابرت دِ نیرو ،آل پاچینو، جک نیکلسون و داستین هافمن به اوج قدرت خود رسید. باید گفت که او بازیگری درونگراست و بازی‌های تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از بازیگران معاصر نظیر دانیل دی-لوئیس و شان پن بوده‌است تا جایی که دانیل دی-لوئیس را دنیروی انگلیس می‌خوانند و او نیز دنیرو را قهرمان خود در آغاز راه بازیگری دانسته‌است. دنیرو در سال ۱۹۶۸ اولین فیلم خود را با عنوان تبریکات اثر برایان دی پالما کارگردان جوان آن سال‌های سینما بازی کرد، پس از آن نیز در چند فیلم از همین فیلمساز با عناوین جشن عروسی و سلام مامان! ایفای نقش کرد. او در سال ۱۹۷۲ به عنوان یکی از کاندیدهای ایفای نقش در فیلم پدرخوانده مطرح شد ولی نقشی به وی نرسید و مجبور شد در فیلم دار و دسته‌ای که نمی‌توانست شلیک کند بازی کند. در سال ۱۹۷۳ در فیلم طبل را آهسته بزن که اولین فیلم حرفه‌ای او محسوب می‌شود، در نقش یک بازیکن بیسبال که با بیماری مرگباری دست و پنجه نرم می‌کند خوش درخشید و در همان سال مارتین اسکورسیزی از او دعوت کرد تا در فیلم خیابان‌های پایین شهر نقش یک جوان خوشگذران خیابانی به نام جانی بوی را بازی کند، موفقیت آن فیلم هم چشمگیر بود و آغازی شد برای کارهای درخشان دنیرو و مارتین اسکورسیزی.
دِ نیرو خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کوپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت د نیرو اصل و ریشه‌ای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلم‌های انتقادی از سیستم سرمایه‌داری و جو بی‌خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کوپولا بود. اما مارتین اسکورسیزی و رابرت د نیرو تیم هماهنگی از آب درآمدند. فیلم‌های زیادی نیز تهیه و چند فیلم نیز کارگردانی کرده‌است مانند داستانی از برانکس که فیلم بسیار زیبایی از آب درآمد.
مارلون براندو در مورد او گفته‌است:
به گمان من حتی خود دِ نیرو هم نمی‌داند که تا چه حد مهارت دارد.
او در سال ۲۰۰۸ جایزه دوربین طلایی را به خاطر یک عمر حضور جاودان در عرصه سینما تحت عنوان شاهکار جهانی در برلین از دستان مارتین اسکورسیزی دریافت کرد. باید گفت که مارلون براندو و دِ نیرو دو نفری بودند که به خاطر بازی درخشانشان در نقش دون ویتو کورلئونه موفق به دریافت جایزه اسکار گشتند که از دیدگاه بسیاری از منتقدان ماندگارترین نقش تاریخ سینماست بسیاری از منتقدان او را تواناترین بازیگر تاریخ سینما می‌دانند و این هیچ اغراق و بزرگنمایی نیست زیرا دنیرو در بسیاری از ژانرهای سینمایی نقش آفرینی کرده‌است برای مثال می‌توان در سینمای وحشت آثاری همچون فرانکشتاین و موهبت الهی را نام برد و در سینمای کمدی هم شاهکاری همچون سلطان کمدی را که در آن مقابل غول دنیای کمدی آن عصر یعنی جری لوئیس نقش آفرینی می‌کند را نام برد و آثار دیگری همچون ملاقات با والدین و ملاقات با فاکرها و در ژانر ورزشی هم وی در اثر جاودان مارتین اسکورسیزی یعنی گاو خشمگین نقش آفرینی کرده‌است که از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران سینمایی بهترین اثر ورزشی سینماست و همچنین از دیدگاه بنیاد فیلم آمریکا پس از همشهری کین، پدرخوانده و کازابلانکا بهترین فیلم تاریخ سینما است. اما در سبک گانگستری هم دِ نیرو شاهکاری دیگر همچون رفقای خوب اثر اسکورسیزی و تسخیرناپذیران اثر بیاد ماندنی برایان دی پالما را داراست.
رابرت دنیرو در سال ۲۰۱۲ با ایفای نقش پدر بردلی کوپر در فیلم دفترچه امیدبخش توانست پس از گذشت ۳۸ سال از فیلم پدرخوانده: قسمت دوم دوباره نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شود. او توانست جایزه فیلم هالیوود و انجمن منتقدان دیترویت را نیز برای همین نقش کسب کند.

بزرگترین بازیگر همه دوران تاریخ سینما

بر اساس تحلیلی که در ماه مه سال ۲۰۱۵، بر مبنای شمار نقش‌های کلیدی یک بازیگر تهیه شد (نه بر مبنای جوایز سینمایی)، دنیرو به عنوان بزرگترین بازیگر همه دوران تاریخ سینما برگزیده شد. دنیرو هشت نقش اصلیِ ماندگار را ایفا کرده‌است، «پدر خوانده»، «روزی روزگاری در آمریکا»، «راننده تاکسی»، «گاو خشمگین»، «مخمصه»، «کازینو»، «شکارچی گوزن» و «مرد ایرلندی» هشت نقشِ ماندگار اوست. او از میان ۲۰۰ فیلمی که مورد توجه قرار گرفته، هفت نقش ماندگار را تصویر کرده که از هر بازیگر دیگری بیشتر است. چارلی چاپلین، کلینت ایستوود و لئوناردو دی‌کاپریو هر یک با پنج نقش ماندگار و مورگان فریمن و تام هنکس با چهار نقش ماندگار در این فهرست ۲۰۰ فیلمی حضور دارند.

بخشی از مصاحبه رابرت دنیرو

از چه زمانی فکر کردید میخواهید هنرپیشه شوید؟
نوجوان بودم که احساس کردم می خواهم وارد این حرفه شوم. یاد می آید به یکی از آن کلاس های بازیگری مقطعی دبیرستانی رفتم. روی دیوار مدرسه عکس هایی از رداستایگر، هری بلافونته و ديگر بازیگران مشهور آن دوران بود. معلم کارگاه بازیگری که لهجه غلیظی داشت از من پرسید" چرا می خواهی بازیگر شوی؟" نمی دانستم چه باید بگویم. در آن لحظه تنها به لهجه او فکر می کردم که دارد کلمات را اشتباه ادا می کند! هیچ چیزی نگفتم. او زمانی که سکوت مرا دید خودش جواب داد و گفت:" برای بیان کردن خودت!" و من گفتم" بله بله، درست است. برای همین!" همان زمان تصمیم گرفتم بازیگر شوم.
بعضی از بازیگران می گویند بازیگری یک حقه است. شما در این رابطه چه فکر می کنید؟
من نمی توانم در بازیگری تقلب کنم و ادای نقش را در آورم. می دانم که فیلم ها چیزی بیشتر از یک توهم و خیال نیستند و شاید نخستین قانون آن این باشد که حقه بزنیم، دروغ بگوئیم و ادای آدم های دیگر را در آوریم. اما برای من این گونه نیست. نسبت به بازیگری هم جدّي هستم و هم کنجکاو. هنگامی که بازي در نقشی را آغاز می کنم، می خواهم تمام حقایق و مسائل را در رابطه با آن کاراکتر بدانم و احساس کنم در جلوی دوربین خود او هستم.
بازي های خودتان را در جلوی دوربین چطور توصیف می کنید؟
یک جورهایی خاص خود من است. با اینکه به شیوه متد و در مدرسه بازیگری لی استراسبرگ تحصیل کرده ام، ولی آن را به شیوه خودم بازي و اجرا می کنم. بازي ام در جلوی دوربین تلفیقی از نظم و آنارشی است. احساس می کنم هم باید در یک چارچوب کار کنم و هم به خودم آزاری عمل بدهم و آزاد و رها بازي کنم. فکر می کنم این نوع بازیگری، جواب خوبی هم داده است. پول برای شما چه ارزشی دارد؟
زمانی که پول دارید راحت تر زندگی می کنید. درصورتی که شانس آن را داری که پول داشته باشی، خوش شانسی. ولی پول همه چیز نیست. برای یک زندگی بهتر و سعادتمند لزوماً نباید پول داشته باشی. در عین حال، موفقیت با پول به دست نمی آید. خيلي وقت ها به عنوان یک بازیگر، آرزو می کنی پول نداشتی ولی فیلمت با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو می شد. تماشاگران برای اینکه فیلم تو را تأیید کنند به فیلمنامه و بازي تو نگاه می کنند و نه پول تو. پول تو نمی تواند آنها را به داخل سالن سینما سرازیر کند. در این شرایط، با وجود پولی که داری حس کمبود و خلاء می کنی.
خودتان را بازیگر متفاوتی می دانید؟
متفاوت؟ من؟ فکر نمی کنم در قیاس با دیگران، آدم یا بازیگر متفاوتی باشم. تلاش می کنم انتخاب های درستی داشته باشم. خيلي سخت است فیلمی را کار کنی که در وضعیت خوب و مناسبی باشد. نمی خواهی طوری رفتار کنی که آدم های دور و بر احساس کنند آدم متفاوتی هستی. آدم ها دیدگاه ها و نظرات خاص خودشان را دارند. آن ها در مورد تان قضاوت می کنند و شما نمی توانید به آدم ها بگوئید چطور فکر کنند.
شما تعداد زيادي فیلم بازي کرده اید. شاخص ترین نقش تان کدام است؟
-« گاو خشمگین» را دوست دارم؛ جایی که من نقش جیک لاماتا بوکسور را بازي کردم. سر آن فیلم بسیار مشقت کشیدم، ولی آن فیلم یک کار دلی بود. من همچنين به فیلم« ایرلندی» که با مارتین اسکورسیزی، آل پاچینو و جو پشی بازی کردم هم علاقمندم. این فیلم بعد از مدت طولانی ساخته شد و من اوقات خوبی را سر آن کار داشتم.
هالیوود از نظر رابرت دنیرو
به نظر من هالیوود شبیه یک طایفه است و بازیگران هم مانند اهالی این طایفه می باشند. حقیقت این است که آن ها به دنبال یک تکیه گاه می باشند. من سالها درمیان هالیوودی ها بوده ام و حس میکنم بسياري از بازیگران در هالیوود دچار غرور بیجا شده اند. امیدوارم هیچ گاه مغرور نشوم.
برای بسیاری از بازیگران جوان شما یک قهرمان هستید. قهرمان های شما چه کسانی بودند؟
مارلون براندو، مونتگومری کلیفت، جیمز دین همه آن ها الهام بخش من بودند.

بیشتر بخوانید:

فیلموگرافی

Robert De Niro فیلم ها دسته : سینما و تلویزیون

Robert De Niro
(0)



1.295

©2003-2024

0.14553 24.86 51